تبليغاتX
::. بی صدا اسمتو فریاد می زنم .::

 

بی صدا اسمتو فریاد می زنم

: درباره وبلاگ

 

نام: زهره
نام خانوادگی: مهربانی
محل تولد :تهران
محل سکونت: تهران
تاریخ تولد: شما چی حدس می زنید؟
سن: دو سال کوچیکتر از شما

رنگ مورد علاقه: آبی
کتاب: قورباغه را قورت بده - داروخانه معنوی- مجموعه کتابهای هری پاتر
سریال: وفا
فیلم : -آتش بس- جکی و خون آشامان
بازیگر: پوریا پورسرخ
دوست: سحر جون و زهرا جون
البته اگه بخوام همه دوستام رو نام ببرم که نمیشه ....خیلی زیادن
دوست اینترنتی: زیادن...... ولی بهترینشون رو نمیگم خودشم نمیدونه
روز:19 بهمن-24 بهمن -10 اردیبهشت-1 تیر-3تیر-4 تیر
ماه: بهمن
فصل: پاییز و زمستون
سال: سال تولدم
حیوون: جوجه
بهترین کار دنیا: چت و وبلاگ نویسی
آرامش: کوهنوردی
هیجان: گوش کردن موزیک
شوک: تاحالا زیاد بهم شوک وارد نشده ولی وقتی فهمیدم نفر اول کامپیوتر شهر تهران شدم خیلی حال داد
سخت ترین کار دنیا: نمی گم.....
درس مورد علاقه: شیمی و زیست شناسی
با مزه ترین شوخی که کردم: یکی ازم خیلی تعریف کرد... منم بهش گفتم نه بابا، ما علف زیر پاتیم...... یه وقت خر نشی ما رو بخوری:D..... اونم گفت : خر نمیشم.......
بزرگترین آرزوی فعلیم توی زندگی: اینکه با مشت بزنم توی صورت یکی از معلمامون ( معلم سال دوم دبیرستان) شاید بعدا عوض بشه.....البته حتما عوض میشه چون من یک روز به پایان عمرم هم مونده باشه این کار رو می کنم........
بزرگترین هدفم توی زندگی : فعلا اینکه دکتر بشم.....
رکوردهام.................
توی یک روز 14:30 درس خوندم.........( شب رو هم بیدار بودم.)
5 ساعت متوالی توی اینترنت بودم
2:47 دقیقه یه بار چت کردم... عجب حالی داد

چیزایی که حالمو می گیرند................
یکی ازم کاری رو بخواد که دوست ندارم انجام بدم
حضور اجباری در محلی که دوست ندارم باشم
یکی منو از پای کامپیوترم بلند کنه.....
به من بگن : dc شو....

افتخارات.............
نفر اول کامپیوتر شهر تهران .......
(توی دوستان و آشنایان به نام مهندس کامپیوتر مشهورم :Dولی خوب کسانی هستند از من هم بیشتر کامپیوتر بلدن)
نفر دوم در آزمون مدرسه تیز هوشان....
مدال برنز در ورزش شنا
ورزش مورد علاقه: شنا و پینگ پنگ
بهترین تفریح: کامپیوتر بازی
بقیه علایقم رو هم می تونید از طرز وبلاگ نویسی من حدس بزنید...


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384

 

: پيوندها

 

وبلاگ دوست خوبم زهرا جون
وبلاگ دوست خوبم سحر جون
دوست خوبم الویرا جون
دوست جونم مرجان
هرچی آهنگ توی دنیا هست توی این سایت هم هست
آهنگای قشنگ رو می تونید از اینجا دانلود کنید
تا حالا سایتی به این باحالی در زمینه موزیک ندیده بودم میدونم که شما هم ندیده بودید ....
وبلاگ هدی
وبلاگ ستاره بهشتی
عاشق مجنون
دیگو مارادونا هم وبلاگ داره .... منم رفتم توی وبلاگش.... شما هم سربزنید
جوکای باحال برای آدمای باحال
وبلاگ قشنگ حمید
الکس
زیاد دنبالش نگرد وبلاگت اینجاست
ستاره عشق
دل اسیر آرزوهای محاله
یافتم..... یافتم......یه سایت باحال......آموزش فلش
نژاد پرستی هم مد شده..............
مه نشین
مهسا جون
رویای تاریک
پرشین سایت
نوش
مجمو عه اي ازبهترين سايت هاي ايراني
.:: قالب سازان ::.

 

: موسيقي

 


 

:لوگوي دوستان

 

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب هاي وبلاگ با قالب سازان

 
 
خاطره
سلام................

امروز می خوام یه خاطره دیگه رو بنویسم.......

ما ( من و دوستم که الان دیگه فهمیدم لیاقت دوستی با من رو نداره)شماره تلفن معلممون رو داشتیم

می خواستیم بهش زنگ بزنیم......

دو زنگ نشستیم نقشه کشیدیم که از مدرسه بزنیم بیرون و بهش زنگ بزنیم....

یه شایعاتی هم شنیده بودیم که می خواستیم ببینیم حقیقت داره یا نه؟؟؟

خلاصه ما زنگ ورزش رفتیم بدون اجازه معلممون و بدون اینکه لهش بگیم لباسای مدرسه رو پوشیدیم و اول من رفتم و از جلوی اطلاعات مدرسه( که جلوی درش بود و همیشه یه نفر اونجا بود که نذاره بچه ها برن بیرون) خم شدم و فرار کردم

بعد منتظر شدم که دوستم بیاد.......

از اونجایی که سال اول راهنمایی بودیم و تازه به اون مدرسه اومده بودیم دور و اطراف مدرسه رو نمیشناختیم

و این رو هم بگم که مدرسه اطراف خونمون نبود ( چون ما مدرسه نمونه دولتی می رفتیم)

حالا من بگرد دنبال تلفن عمومی ..... اون بگرد.....

من بگرد.....

اون بگرد.....

بالاخره یه تلفن عمومی پیدا کردیم و به معلممون زنگ زدیم

ولی...............

از شانس بد ما معلممون سر کلاس بود و نتونست جواب بده

ما هم چندین دقیقه صبر کردیم تا زنگ بخوره.....

البته اون موقع زنگ ما هم می خورد....

ولی حالا که از مدرسه بیرون رفته بودیم برامون مهم نبود!!!!

بالاخره ما هم زنگ زدیم..................معلمه هم عجب ما رو تحویل گرفت به عبارتی خیلی از این کار پشیمونمون کرد......

ما هم حالگیر رفتی مدرسه.....

و اونجا با یه صحنه هولناک مواجه شدیم.......

معاون مدرسه دست به کمر منتظر ما بود.............. و خیلی هم عصبانی.!!!!

(بچه ها متوجه عدم حضور ما شده بودند و سراغمان را از معلم ورزش گرفته بودند...... ایشون هم که از هیچی خبر نداشتند دنبال ما تموم مدرسه رو زیر و رو کرده بودند و ما رو پیدا نکرده بودند......

خلاصه کار به دفتر و معاون و حدس و گمان کشیده بود که بعدش هم نمیدونم از کجا به این نتیجه رسیده بودند ما از مدرسه رفتیم بیرون خدا رو شکر که فقط تنبیهمون کم شدن انظباط بود و مسئله به خانوادمون اطلاع داده نشد.....)

 

نظر یادتون نرهبای!!!

| #| نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385 توسط زهره  |   |  ارسال به دوستان

 

 


This Template Designed By 
Ghaleb sazan
All Rights Reserved